تبليغاتX
► کــــــــآفه و من ◄


















► کــــــــآفه و من ◄


روزی انسان ازپروردگار پرسید

خدایا اگر همه چیز در سرنوشت مانوشته شده است،

پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟!

پروردگار خندیدو گفت:شاید من نوشته بودم که هر چه آرزو کرد…



+نوشته شده در 90/12/16ساعت15:1توسط من | |



 - > و این چنین شد که سرِ ما سامان گرفت ....

       پنج شنبه 90/12/11 پیوندمان مبارک شد!!!!!


برچسب : ازدباج

+نوشته شده در 90/12/15ساعت16:32توسط من | |



-> خب بعضی اوقاتم میشه کلی چیز میز تو سرته اما نمیدونی چی بنویسی...

    بعضی اوقاتم یه چیزی میاد تو ذهنت اما موقعیت نداری حتی بنویسیش رو کاغذ  ! حتی آیا اما ....

   

   پ. ن : این پست صرفا جهت اطلاع! یعنی صرفا جهت زنده بودن می باشد ! آیا !



برچسب‌ها: صرفا جهت اطلاع

+نوشته شده در 90/12/01ساعت12:33توسط من | |


-> به به اینجام که دیگه اکران شد :دی

   


+نوشته شده در 90/08/03ساعت15:23توسط من | |


->     روزهای قشنگی رو پشت سر میذارم....

+نوشته شده در 90/08/02ساعت13:9توسط من | |

 

 

با کلی خستگی رفتم سوار اتوبوس شدم

خوشحال خوشحال اتوبوسش کولر داره

نشستم کنار یه دختر

به ایستگاه اول نرسیده این دختر خانوم پاشو از توکفش دراورد

کفش اسپرت!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا هوا گرم

کولر اتوبوسم شانس من کند بود

حالا هر چی من دماغمو گرفتم ایشون متوجه نشدن

نمیدونم خودشو بوی پاشو حس نمی کرد آیا؟؟!!!!

یه روزه سر درد گرفتم !!!!!!!!

 

 

+نوشته شده در 90/06/29ساعت8:23توسط من | |

 

->

تا اومدیم خوابمونو تنظیم کنیم و شب زود بخوابیم این بفرمایید شام  و برنامه گوگوش شروع شد...

البته برنامه گوگوش ۲۳ام شروع میشه

پ.ن :شدیدا کمبود خواب دارم و کار شرکتم زیاد...

+نوشته شده در 90/06/14ساعت8:48توسط من | |

 

 

-> بعضیا خودشونو بدبخت میکنن تا بدبخت نشن!!!!

+نوشته شده در 90/06/08ساعت8:20توسط من | |

 

-> نه تنها کفشمان شسته شد بلکه جورابمان نیز شسته شد.

    بارون خوبی بود.

    عین این فیلما انگار بارون مصنوعی بود از اونا که از لباست آب میچکه....

    

    

+نوشته شده در 90/06/07ساعت8:19توسط من | |

 

 

-> هنوز نمیدونم

    گفتن جزئیات اتفاقایی که برام میافته

    به "تو" کار درستیه یا نه؟؟!!!!

 

    پ.ن : چقد خوبه آدم آمار بازدید کنندگان وبلاگش بخاطر بعضیااااا بره بالا!!!!!!!!

             راحت باش هر چقدرم خواستی حرف بزن!!!!!

 

 

           

+نوشته شده در 90/06/06ساعت15:26توسط من | |

 

-> مخاطب خاص -> قمه تیزی چاقو ساطور بهار بهاره ....هر چی هستی راحت باش هر کار خواستی بکن خواستی هکم بکن مهم نیست من وبلاگ یکی دیگه میزنم....راحت باش غصه نخور فشارم بخودت نیار یه وقت دستتو می بری.....

+نوشته شده در 90/06/06ساعت8:9توسط من | |

 

 

-> امروز باید فراموش بشه....

   

+نوشته شده در 90/06/03ساعت8:29توسط من | |

 

 

-> گمونم به مقدار یک عدد همکار چشمانش به اینجا روشن شد!!!

     رستگار شد گمونم:)))))

+نوشته شده در 90/06/02ساعت15:59توسط من | |

 

-> گاهی ...

     معجزه ای کوچک آرزویت می شود ....

    

    

+نوشته شده در 90/06/02ساعت8:10توسط من | |

 

-> یه روزی همش خدا خدا می کردی که " یه روز " مهم رو فراموش نکنی

     امروز خدا خدا می کنی که "همون روز " مهم رو فراموش کنی!!!!!

+نوشته شده در 90/06/01ساعت8:17توسط من | |

 

->اگه خدا اونقد بهت نزدیک شد که قشنگ حسش کردی...

    دستتو بنداز گردن خدا

    که همیشه نزدیکت بمونه ...

+نوشته شده در 90/05/29ساعت9:47توسط من | |

 

-> بوگیر توالت با طعم قهوه

     !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در 90/05/27ساعت12:20توسط من | |

 

-> ای دی اس ال مجانی هم میچسبه هااااااا

     هم اکنون از محل کار جدید مینویسم!

     بیسیاربیسیار بد خواب شدم

     کارمان نیز ام پی تری!

     باشد که زنده بمانیم :))))))))))))))))

+نوشته شده در 90/05/26ساعت15:47توسط من | |

 

-> امروز روزه ما را شکست داد و مجبور شدیم روزمان را بشکنیم !!!!!!!!

   + دیروز نزدیک بود یه فاجعه رخ بده

      در نتیجه اون فاجعه

      خدا گفت خفه بمیر!

+نوشته شده در 90/05/23ساعت14:54توسط من | |

 

   اضافه نوشت : کسی که به ما واسه چپ دستیمون تبریک نگفت خودمون به خودمون تبریک میگیم

   در ضمن چپ دست ها نه تنها باهوشن بلکه بهشتی هم هستن :))))

-> یکی از پریزای اتاقم از ساعت ۱۱ شب به بعد از توش صدای خش خش میاد

     یعنی انگار تو پریزم یه سوسکه

     بعد اونوخ چند بارم این شاخک سوسکه از کنا پریز زد بیرون

     منم سکته

     هی به خودم  دلداری میدادم میگفتم خب این سوسکه از این درزه رد نمیشه

     بعد از شانس من این صدا هر شب داره تکرار میشه 

     هر شب من این شاخک سوسکه رو زیارت میکنم

      من هر دفه که این شاخکا رو میبینم

     سریع میرم مامان یا خواهرمو صدا میکنم ببینن فک نکنن توهمه

     بازم از شانس من هر دفه که خواهریا مامان میان اتاقم نه از شاخکا خبریه نه ازصدای خش خش

     با تشکر ازین که این همه من شانس دارم

     لطفا وقتشو زیاد کنید

+نوشته شده در 90/05/23ساعت0:53توسط من | |